افعال ومعانی آن هادرزبان عربی

ماضی

ü        هر گاه یک فعل مضارع بعد از فعل « صار » قرار گیرد در زبان فارسی به ماضی استمراری ترجمه می شود.    صارَ الناس یَتَبَرّکونَ بالتّراب الّذی تَطؤه : مردم خاک پای او را سرمه ی چشم هایشان می کردند.

ü            گاهی فعل ماضی با کلمه ی « قَد » می آید که ایفاگر مفهوم تأکید می شود : قَد خَرَجَ : خارج شد.

یعنی عملی که بدون شک در گذشته انجام پذیرفته است.

 

ü        گاهی « قَد » با ماضی ، معنای ماضی نقلی پیدا می کند . یعنی عمل مورد نظر تا زمان حال ادامه دارد.       قَد أرسَلتُ الرِّسالةَ : نامه را فرستاده ام. که اثرش تاکنون باقی است ( متصل به زمان حال )

 

ü        فعل ماضی با داشتن « قَد » در ابتدای خود گاهی به مفهوم ماضی بعید است به خصوص اگر بعد از فعل ماضی قرار گیرد. أتَی البَیتَ و قَد ذَهَبَ أخوهُ : به خانه آمد در حالی که برادرش رفته بود.

 

ü            فعل مضارع با « لَو » به صورت ماضی معنی می شود .

 لَو تُشاهِدونَ هذا المنظرَ لاعتَبَرتُم : اگر این منظره را می دیدید عبرت می گرفتید.

 

ü        افعال ناقصه ای که با « لا » شروع می شوند برای رفتن به زمان ماضی می توانند در ابتدای خود « کانَ » را پذیرا شوند. کانَ الجوُّ لا یَزالُ مُمطراً : هوا همچنان بارانی بود

 

ü        ترکیباتی مثل ( لَم یکد ....... حتّی ) در معنای هنوز نه ....... که ) می باشد معنای خاصّی از ماضی به فعل    می دهد. لَم یکد أحمد یَدخُلُ الکُلیّةَ التَقی بحمیدٍ : هنوز احمد وارد دانشکده نشده بود که به حمید برخورد یا این که همینکه وارد دانشکده شد ...... .

 

ü            در زبان عربی غالباً عبارت « کانَ عندَ » را در برابر مفهوم « داشت » فارسی قرار می دهند.

مانند : « هَل کانَ عندَکَ قلمٌ ؟ لا ، کانَ عندی مِسطرةٌ : آیا تو قلمی داشتی ؟ نه خط کشی داشتم.

 

ü        برخی از افعال به عنوان افعال کمکی برای آغاز کردن کاری می آیند که معروف به افعال شروع می باشند. مشهورترین این افعال عبارتند از : بَدَأَ ، جَعَلَ ، أخَذَ ، شَرَعَ که در ترکیب جمله های خود فعل اصلی معمولاً به صورت مصدر آن ترجمه می شود. أخَذَ علیٌّ یُفَکِّرُ : علی شروع به فکر کردن کرد.

 مضارع

ü            فعل ماضی « لیسَ » که فعل ناقصه برای نفی است تنها برای زمان حال به کار می رود.

لَستُ أرضی عَنکَ : از تو راضی نیستم . لَیسَ یَکتُبُ : نمی نویسد. لستُ تَعبانَ : خسته نیستم.

 

ü        گاهی به جای « هو یَذهَبُ » به معنای « او می رود » می گوییم : « هو ذاهبٌ » که این صیغه از اسم فاعل در واقع همان مضارع اخباری عمل می کند.

 الموتُ آتٍ حتماً : مرگ حتما می آید « آمدنی است » ـ سعیدٌ ضاحکٌ : سعید دارد می خندد.

 

ü            فعل مضارع با « لای نافیه » به زمان حال تبدیل می شود. لا أخافُ مِنکَ : از تو نمی ترسم.

 

ü            فعل مضارع اگر با « لام ابتداء » بیاید مخصوص زمان حال می شود « لَ » ابتداء غیر عامل است .

إنَّک لَتَعلَمُ ماذا أقولُ : تو می دانی که من چه می گویم.

 

ü        فعل ماضی اگر برای دعا یا نفرین بیاید معمولاً مضارع ترجمه می شود. غَفَرَ اللهُ لکَ : خداوند تو را ببخشاید. لَعَنهُ اللهُ : خداوند او را لعنت کند.

 

ü        افعال ناقصه « مازال ـ لا یَزالُ ـ ما بَرَحَ ) ترجمه هایی مانند « همچنان ـ پیوسته » دارند و ماضی و مضارع آنها تفاوتی با یکدیگر ندارد. مازالَ البحرُ هائجاً و مَوّاجاً : دریا همچنان طوفانی و پر از موج است.

 لا یَزالُ العدوُّ مُتَربّصاً : دشمن همچنان در کمین ماست.

ü        گاهی فعل مقاربه « کادَ ـ یکادُ » که به معنی نزدیک بودن می باشد با فعل مضارع می آید و به عنوان یک فعل کمکی ، فعل را به وجه التزامی تغییر می دهد. کادَ یَقتُلُنی : نزدیک است مرا بکشد.

ü            اسم های فاعل گاهی در مفهوم استمرار زمان حال کاربرد دارند. سعیدٌ جالسٌ : سعید نشسته است. هو نادمٌ : او پشیمان است.

ü        گاهی برای افاده ی معنای مضارع کلمه ی « عندَ » به معنای « دارد » استفاده می شود. مانند: عندی کتابٌ : من کتابی دارم. عندکُم آراءُ بَدیعةٌ : شما نظریات تازه ای دارید.

 

ü        گاهی برای افاده ی معنای « داشتن » لفظ « لَدی » را به کار می گیرند که این لفظ در مورد چیزهایی که در حال حاضر مطرح است کاربرد دارد. لَدَیَّ کتابٌ : اکنون نزد من کتابی است. مفهوم « عندَ » چه بسا ممکن است فعلاً موجودیت نداشته باشد. ضمناً « لَدَی » تنها در اشیای مادی به کار می رود.

 

ü        از حرف « لِ » نیز برای افاده ی معنای « داشتن » استفاده می کنند که البته اگر به ضمیر متصل شود   کسره ی آن به فتحه تبدیل می شود . ما لَهُ تدبیرٌ : او چاره ای ندارد.

 

 

 

ü            فعل ماضی « عَسی » در ترکیباتی که نوعی افاده ی مفهوم حال می کنند وارد می شود.

ماذا عَسی أن یکونَ الخبرُ ؟ این خبر چه می تواند باشد؟

 

ضمناً « عَسی » در جمله های اخباری هم هست. عسی أن تَکرَهوا شیئاً و هو خیرٌ لکم : ای بسا ...... باشد که ....... عَسی با ضمیر هم به کار می رود. عَساهم فی صحّةٍ و خیرٍ : امید است که در صحّت و سلامتی باشند.

 

ü        ترکیب « لَو..... لَـ » معانی متنوعی به جمله می دهد. این دو حرف با هم در ترکیب جمله های شرطی به کار می روند. و همانطور که در ترجمه ی جمله های شرطی معمول است می توان آنها را به ماضی یا مضارع ترجمه کرد. به نظرمی رسد این ترجمه تا حدود زیادی به ماقبل خود ارتباط داشته باشد.

لَو تَرکتُهُ لَوَقعَ علی الأرضِ : اگر او را به حال خود رها می کردم حتماً سقوط می کرد.که این جمله می تواند با حال و هوای ماقبل خود مرتبط باشد. لَو رَمَیتُ لَأصَبتُ الهَدَفَ : اگر پرت کنم به هدف می زنم.

اما اگر « لَو » به تنهایی با مضارع به کار رود معنای شرطی خود را از دست می دهد. و بیشتر مفهوم آرزو را پیدا می کند. المُؤمن یَوَدُّ لَو یَزور قبرَ النبیّ العظیم (ص) : مؤمن دوست دارد که قبر پیامبر بزرگوار را زیارت کند.

آینده

فعل مضارع با حروف « سـ » و « سَوفَ » به آینده ی نزدیک و دور تبدیل می شود.

سَتُشاهدُ قُدومَه بزمانٍ : به زودی شاهد ورودش خواهی بود.

 

ü            حرف « لَن » ناصبه فعل مضارع را مفهومی منفی ابدی ( برای حال و آینده ) می بخشد.

لَن یَظهَرَ شُعاعُ الشّمسِ فی اللّیلِ : هیچ گاه نور خورشید در شب ظاهر نخواهد شد.

 

ü            گاهی حرف « قَد » با ماضی به معنای آینده ی نزدیک استعمال می شود. مثلاً کسی بانگ می زند:

شتابید بزودی نمازگزارده خواهد شد : قَد قامَتِ الصَّلوةُ

 

ü            اگر فعل ماضی بعد از « إن » شرطیه واقع شود معنی آینده می دهد.

إن کَسلتَ رَسبتَ : اگر تنبلی کنی رد خواهی شد.

 

ü            فعل ماضی بعد از « إذا » شرطیه نیز معنی آینده می دهد.

 إذا زارَنی أزُورُه : اگر به دیدنم بیاید به دیدار او خواهم رفت.

 

ü            اگر مضارع معنای طلب بدهد مخصوص آینده می شود.

َعفُوکَ اللهُ ( أو یَرحَمکَ اللهُ ) : خداوند تو را خواهد بخشید

 

تهيه شده توسط گروه آموزشي عربي شهرستان خرم دره